به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و یک :
ـ من برای شوهر دادن همه دخترهام استخاره کردم و خوب دراومد، شکر خدا هم همشون خوشبختن، تو که افتخار ندادی قبل عقد یه مشورت با ما بکنی.
نگرانی را می شد در چهره ی تک تکشان دید. می دانستم اگر جواب استخاره خوب نباشد تا آخر عمر در دل این پیر مرد جایی ندارم.
پیر مرد چشم هایش را می بندد و نیت می کند و بعد شروع به جابه جا کردن دانه های تسبیح می کند.
اصلا از استخاره کردن سر در نمی آورم و نمی د
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Helia
1چقدر حرص بخورم از دست این رحیم بابای ژرفی
۷ ماه پیشاسرا
1وای وای دخترت ازدواج کرده دیگه چی میخای ازش😡🙏
۱۰ ماه پیشآمنه
0عجب مردی در اومد این ادیب خان خیلی از حرف ادیب خوشم اومد فقط امیدوارم به ژرفی سرکوفت نزنه به خاطره همچین پدر بی عرضه که داره پارت عالی قلمتون طلا
۱۱ ماه پیشم
0بیچاره ژرفی یه لحظه خوشی نذاشتن ببینه این ناپدرمادر 😭🙏🏼🙏🏼🙏🏼
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
2تو اهلی اش کردی.... اهلی خودت 😭 😭 💔 💔 ❤️ ❤️ امیدوارم زندگی اش با ادیب با آرامش بوده باشه