پارت هشتاد و یک :

ـ من برای شوهر دادن همه دخترهام استخاره کردم و خوب دراومد، شکر خدا هم همشون خوشبختن، تو که افتخار ندادی قبل عقد یه مشورت با ما بکنی.
نگرانی را می شد در چهره ی تک تکشان دید. می دانستم اگر جواب استخاره خوب نباشد تا آخر عمر در دل این پیر مرد جایی ندارم.
پیر مرد چشم هایش را می بندد و نیت می کند و بعد شروع به جابه جا کردن دانه های تسبیح می کند.
اصلا از استخاره کردن سر در نمی آورم و نمی دØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    تو اهلی اش کردی.... اهلی خودت 😭 😭 💔 💔 ❤️ ❤️ امیدوارم زندگی اش با ادیب با آرامش بوده باشه

    ۶ ماه پیش
  • Helia

    1

    چقدر حرص بخورم از دست این رحیم بابای ژرفی

    ۱۰ ماه پیش
  • اسرا

    1

    وای وای دخترت ازدواج کرده دیگه چی میخای ازش😡🙏

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    عجب مردی در اومد این ادیب خان خیلی از حرف ادیب خوشم اومد فقط امیدوارم به ژرفی سرکوفت نزنه به خاطره همچین پدر بی عرضه که داره پارت عالی قلمتون طلا

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    بیچاره ژرفی یه لحظه خوشی نذاشتن ببینه این ناپدرمادر 😭🙏🏼🙏🏼🙏🏼

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️