پارت هشتاد و یک :

ـ من برای شوهر دادن همه دخترهام استخاره کردم و خوب دراومد، شکر خدا هم همشون خوشبختن، تو که افتخار ندادی قبل عقد یه مشورت با ما بکنی.
نگرانی را می شد در چهره ی تک تکشان دید. می دانستم اگر جواب استخاره خوب نباشد تا آخر عمر در دل این پیر مرد جایی ندارم.
پیر مرد چشم هایش را می بندد و نیت می کند و بعد شروع به جابه جا کردن دانه های تسبیح می کند.
اصلا از استخاره کردن سر در نمی آورم و نمی د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    تو اهلی اش کردی.... اهلی خودت 😭 😭 💔 💔 ❤️ ❤️ امیدوارم زندگی اش با ادیب با آرامش بوده باشه

    ۴ ماه پیش
  • Helia

    1

    چقدر حرص بخورم از دست این رحیم بابای ژرفی

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    وای وای دخترت ازدواج کرده دیگه چی میخای ازش😡🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • آمنه

    0

    عجب مردی در اومد این ادیب خان خیلی از حرف ادیب خوشم اومد فقط امیدوارم به ژرفی سرکوفت نزنه به خاطره همچین پدر بی عرضه که داره پارت عالی قلمتون طلا

    ۱۱ ماه پیش
  • م

    0

    بیچاره ژرفی یه لحظه خوشی نذاشتن ببینه این ناپدرمادر 😭🙏🏼🙏🏼🙏🏼

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!