پارت بیست و دوم :

«لطف رو ولش کن.اینی که می‌گم یه دستوره! از الان به بعد هر وسیله‌ی مربوط به قِر و فِری که پیدا کردی لطفا با من به اشتراک نذار! داری ذهنیّتم از مسعود رو متزلزل می‌کنی.»
دوباره خندید و گفت: «باشه.فقط می‌خواستم ثابت کنم من تنها کسی نیستم که به ظاهرش اهمیّت می‌ده.»
گفتم: «باشه بابا.تو تنها سوسول جمع نیستی.»
تمام روز مشغول جمع کردن وسایل بودیم و به جز یه سری چیزها که مطمئن بودیم مسع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لایف

    0

    شهصیت سورن رو دوست دارم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️