پارت بیست و یک :


با هم به آشپزخونه رفتیم و تا زمانی که چایی آماده بشه ماجرای ظاهر شدن ریونیز رو برای سورن تعریف کردم.بعد از اتمام حرف‌هام کمی فکر کرد و گفت: «واقعا یکی عین خودت از آینه بیرون اومد اما تو هیچ سوالی نداشتی؟!»
«سرزنشم نکن،خیلی ترسیده بودم! بعدم از تمام نکات مهمی که گفتم فقط اینش برات مهم بود؟»
سورن: «به باقی حرف‌هاتم توجه کردم ولی خیلی دوست داشتم جواب اون سوالو بدونم.»
«خب حا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!