قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت هشتاد و نهم :
من محمد منصور که زمان صرف شام به یکی از مهمان ها که شناخت کاملی از رشته و کار او و پدرش داشت مشاوره داده بود، نتوانسته بود توجه کاملش را سمت ساره داشته باشد. با مردی که مشکل جدی داشت صحبتش که تمام شد شماره رد و بدل کردند و قرار شد مرد از حضور او استفاده کند و فرد مورد نظر را بکشاند آنجا.
با رفتن مرد، بساط شام که از قسمت مردانه جمع شد مهمان های جوان در حال انتخاب آهنگ برای رقص شان بودند که
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
فخری
1سلام خانم رمضانی عزیز ممنون از رمان خوبت عالی بود خسته نباشی عزیزم ❤❤🌹🌹
۱ سال پیشم
3خیلی عالی،وای آخرش محمدمنصورو بخاطر دور کردن از ساره میکشن،اینا هرکی بودن خبر داشتن موتوریا محمدمنصورو تو جاده نگه داشتن 💛🧡💚👏👏👏
۱ سال پیشاکرم بانو
2این کیه دیگه دیوونه؟چه دل و حرئتی دارن وایستادن اب میخورن،الان باید گازشومیگرفتن فرار میکردن،رفتن برق هاهم ینی کار اونا بود؟
۱ سال پیشنسترن
2ای بابا یعنی کی میتونه باشه این روانی🤔
۱ سال پیشم.ر
4کی بود که محمد منصور میخواست زیر بگیره🫢
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آسمان
1نکشن محمدمنصور و ی وقت