به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هشتاد :
داماد هایشان، آدم های محترمی بودند و من در کنار خانواده شان معذب نبودم.
میز را به کمک خواهر های ادیب می چینم، حواسم به پدر ادیب است که حالا سحر را در آغوش گرفته است. همسرش هم رو به رویش در حال تکان دادن سهیل است.
سحر و سهیل به خوبی توانسته بودند همه را سرگرم کنند.
خواهر بزرگ ادیب که تقریبا چهل سال سن داشت، پرسید:
ـ با دوتا بچه چرا این قدر زحمت کشیدی؟؟
با صدای آرام می گویم:
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

آمنه
2سعیده جون یعنی واقعا باید تا روز جمعه منتظر این پارت جدید بمونم اخه خیلی دوست دارم استخاره رو بدونم چی میگه پارت عالی ممنون بانو