پارت هفتاد و نهم :

به صورتم کرم پودری می زنم به همراه ریمل و رژ لب. به مابقی لوازم آرایشی که ادیب برایم گرفته است، نگاه می کنم و به غیر از وسایلی که استفاده کرده ام از بقیه سردر نمی آورم و می ترسم با استفاده ی نابه جا و نادرست قیافه ام را مضحک کنم.
بعد از حاضر شدنم به سراغ ننه می روم تا در آماده کردن بچه ها کمکش کنم.
ننه با دیدنم لبخند می زند و آرام به کمد ضربه می زند.
ـ من برات صدقه کنار میزارم، خودتم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    عالیه عالی ولی ای کاش ادیب این قدر خودخواه نباشه اخه آدمی که فقیر باشه حتما پول خرید لباسهای خوشکل وزیبا رو نداره پس نباید به ژرفی طوری رفتار کند که انگار سلیقه ندارد ولی در کل عالیه عالی بود سعیده بانو

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    ادیب هم عجب دیدی داره🙏

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    خانواده ادیب حتما می دونن اینا بچه های ادیب نیستن و ادیب بچه دار نمیشه؟🤔🙏🏼

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️