به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هفتاد و هشتم :
فکر می کنم نکند از ظاهر جدیدم خوشش نیامده است.
ـ اونجوری که می خواستی نشدم؟؟؟
ادیب که با این حررفم غافلگیر شده است، می گوید:
ـ چی؟
ـ میگم یه جوری نگاه می کنی، خوشت نیومده؟ فردا برم رنگ مو های خودمو بزارم؟
از اینکه مچش را هنگام نگاه کردن به خودم گرفته ام، عصبی می شود.
ـ من اصلا به تو نگاه نمی کردم.
سکوت می کنم، دلم نمی خواهد بیشتر از این عصبی اش کنم.
ـ لازم نکرده
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
1در واقع دوری از ادیب گرچه خودش گفته بود رابطه نمی خواهد اما الان پشیمان شده من فکر میکنم گناه داره اون همه امکانات رسیدگی کردن به بچه ها ونجات اون از دست خانواده اش باید ژرفی هم قبول کنه که همبستر شوهرش بشه گرچه سنش کمه و من میگم خدا لعنت کنه پدرومادرژرفی رو
۱ سال پیشاسرا
0آخه ژرفی امیدوارم اون۲داشته باشی🙏
۱ سال پیشم
0خب ادیب گناه داره اینجوری،قبلا ازدواج نکرده نمی دونسته این شرایط غیرقابل تحمله،ژرفیم خیلی جوون و زیباست،ولی نباید خودشو سر بدونه چون سنش کمتره،به هر حال دوتا بچه داره😔🙏🏼
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
1دختر بیچاره از روز اول که به دنیا اومد بخاطر داشتن اون پدر و مادر بدبخت شد. هر بلایی سرش میاد تقصیر اون دوتاست