پارت هفتاد و هفتم :

و بعد وارد جزییات بیشتری می شوم، جزییاتی که برای خودم هم دردناک است اما بشیر باید می دانست زنی که روبه رویش است، چه اتفاقاتی را پشت سر گذاشته است.
باید می فهمید تا درست فکر می کرد که آیا این علاقه آخر و عاقبت دارد یا نه؟؟؟
از قول ادیب می گویم که قرار بود با من کاری نداشته باشد و رابطه ای شکل نگیرد.
و ماجرا را از شب اول عقدمان و برگشتمان به خانه بازگو می کنم.
بعد از شام ننه اصرا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    3

    چرا تغییر رفتار مردها رو کمبود خودمون بدونیم اما دعا میکنم هیچ زنی این احساس رو نداشته باشه زن باایمان وبا اصالت وحجاب داشته باشه نباید فکر کنه شوهرش از اون بهتر هست حتی اگه میلیادر باشه چون زن مقام بزرگی دارن البته اگر زنهایی که بلا نصبت که خونه خراب کن هستند پارت عالی ممنون

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    3

    ادیب چطورمی تونست مقاومت کنه 🙏🤔

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    حالا چرا صوری اینا که ازدواج کردن چرا واقعی نبوده ؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️