پارت شانزده :

نگاهی که توان نداشت از رخ رامی دور کند با شنیدن صدای ناله‌ی نامفهوم او از آزار کابوس، تیز شد و عوض اینکه مضطرب شود و هرچه زودتر برود، به شدت یافتن ضربان‌های قلبش دقیق شد و حینی‌که سردرنمی‌آورد چه اتفاقی در وجودش رخ داده که خونسردی همیشگی‌اش را برهم زده بود، لبان باریکش خارج از کنترلش لرزیدند و انگار که آن حس غریب مخدری آرامش‌بخش باشد، لبخند محوی به تکاپو افتاد تا کنج لبانش بنشیند. مØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    3

    خوبه وقتی که بالای سرش بود بیدارنشد،وگرنه قطعاسکته میکرد.. اماحالابه چه جرئتی دنبالش میدوه....

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️