پارت هفده :

قدم‌های لرزانش را سمت در خانه برداشت، کلید را در قفل چرخاند و قصد کرد دستگیره را پایین بکشد که لحظه‌ای مکث کرد و در همان لحظه صوت قدم‌هایی را نزدیک به در خانه شنید. پلکش پرید و حتی نفس هم نکشید تا با دقت بیشتری صدای قدم‌های شخص پشت در را بشنود؛ ته دلش درهم پیچید انگار... آهنگ قدم‌های مرگ را شنید که به سویش بی‌عجله می‌آمد! پیش از این‌که دستش به فرمان دلهره از روی دستگیره سر بخورد، آن را Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسما

    0

    مزدک نیس مگ اسمش

    ۷ ماه پیش
  • هستی

    1

    خیلیم عالیی ولی همچنااان یه حس بدی نسبت به هومن دارمم شایدم مشکل از کنه وقتی انقدر مخ همه رو زده🤣

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    ولی هومن یه چیز دیگه ست🤭🤭🤭

    ۱۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    این هومن هم عجب پدرسوخته‌ی مخ‌زنی از آب دراومدا!

    ۱۲ ماه پیش
  • آذر

    1

    خیلی پدرسوخته س نویسنده موافقم😂

    ۱۱ ماه پیش
  • آذر

    1

    شب قبلش هم که اشتباهی خفش می کرد هم داشت عطر موهاش رو استشمام میکرد بعد امشب هم فقط به قصد دیدن رامدخت اومده بود؟ وات د فاز جلاد؟ نمی تونم اینو هضم کنممممم.

    ۱۱ ماه پیش
  • فیونا

    2

    اوومم.. کی قراره اسم واقعی جلاد چشم آبی رو بفهمیم؟👀🖤

    ۱ سال پیش
  • مهدیه.ف | نویسنده رمان

    یکم دیگه باید صبوری کنی فعلا میخواد ناشناس بمونه:)

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️