پارت پانزده :

به دو بوق نکشید که تماس برقرار شد و صدای مردانه و نسبتاً کلفت و البته آشنایی به گوشش رسید.

- میتونم بگم هنوز دیر نشده و خودت رو به خطر ننداز؟

سرش را کوتاه کج کرد، ابرو پراند و با فکر به مواردی که در آن موقعیت احتیاطش را سبب می‌شدند، خونسردی به رخ کشید.

- نه؛ اما اگه مورد مشکوکی دیدی میتونی باغبون خونه رو یکم گیج کنی.

کسی که پشت خط بود، درست در جای اول مرد روی Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    2

    دیگه جلاد مهربون ندیده بودیم که به سلامتی دیدیم🥲البته هنوووز زوده ولی گویااا جلاد جان دلشو باختهه

    ۷ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    وایییی چه زود دلشو بهش باخت🫠😭

    ۹ ماه پیش
  • نفس

    1

    چرا برای خونشون محافظ دوربین مخفی نمی زارن واسم این پسر برام یکم عجیب من فکر کردم اسم دختر تلفظ درستش چجوریه؟

    ۹ ماه پیش
  • آذر

    1

    همینو کم داشتم که جلاد بی نام و نشانمون همین اول رمان خودش رو ببازه بابا نباید اینقدر زوووووود🤦 ♀️😭

    ۱۱ ماه پیش
  • آذر

    2

    😳 جلادِ مهربون؟ فکر نمیکردم اینطوری باشه. فکر میکردم حتی دیگه رامدخت رو یادش نمیاد. اهههه یکم بی رحم باش.

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    خب مثل اینکه مجرم دل داد رفت...

    ۱۲ ماه پیش
  • فخری

    1

    مهدیه جان خسته نباشی خدا قوت عزیزم عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا 🙏🏻❤🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • فیونا

    1

    به به، چه زیبا!🫠🫶🏻

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️