پارت پانزده :

به دو بوق نکشید که تماس برقرار شد و صدای مردانه و نسبتاً کلفت و البته آشنایی به گوشش رسید.

- میتونم بگم هنوز دیر نشده و خودت رو به خطر ننداز؟

سرش را کوتاه کج کرد، ابرو پراند و با فکر به مواردی که در آن موقعیت احتیاطش را سبب می‌شدند، خونسردی به رخ کشید.

- نه؛ اما اگه مورد مشکوکی دیدی میتونی باغبون خونه رو یکم گیج کنی.

کسی که پشت خط بود، درست در جای اول مرد روی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    2

    دیگه جلاد مهربون ندیده بودیم که به سلامتی دیدیم🥲البته هنوووز زوده ولی گویااا جلاد جان دلشو باختهه

    ۵ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    وایییی چه زود دلشو بهش باخت🫠😭

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    1

    چرا برای خونشون محافظ دوربین مخفی نمی زارن واسم این پسر برام یکم عجیب من فکر کردم اسم دختر تلفظ درستش چجوریه؟

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    1

    همینو کم داشتم که جلاد بی نام و نشانمون همین اول رمان خودش رو ببازه بابا نباید اینقدر زوووووود🤦 ♀️😭

    ۸ ماه پیش
  • آذر

    2

    😳 جلادِ مهربون؟ فکر نمیکردم اینطوری باشه. فکر میکردم حتی دیگه رامدخت رو یادش نمیاد. اهههه یکم بی رحم باش.

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    خب مثل اینکه مجرم دل داد رفت...

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    1

    مهدیه جان خسته نباشی خدا قوت عزیزم عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا 🙏🏻❤🌹

    ۹ ماه پیش
  • فیونا

    1

    به به، چه زیبا!🫠🫶🏻

    ۱ سال پیش
کپی شد!