ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت پانزده :
به دو بوق نکشید که تماس برقرار شد و صدای مردانه و نسبتاً کلفت و البته آشنایی به گوشش رسید.
- میتونم بگم هنوز دیر نشده و خودت رو به خطر ننداز؟
سرش را کوتاه کج کرد، ابرو پراند و با فکر به مواردی که در آن موقعیت احتیاطش را سبب میشدند، خونسردی به رخ کشید.
- نه؛ اما اگه مورد مشکوکی دیدی میتونی باغبون خونه رو یکم گیج کنی.
کسی که پشت خط بود، درست در جای اول مرد روی
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Fatemeh
0وایییی چه زود دلشو بهش باخت🫠😭
۶ ماه پیشنفس
1چرا برای خونشون محافظ دوربین مخفی نمی زارن واسم این پسر برام یکم عجیب من فکر کردم اسم دختر تلفظ درستش چجوریه؟
۷ ماه پیشآذر
1همینو کم داشتم که جلاد بی نام و نشانمون همین اول رمان خودش رو ببازه بابا نباید اینقدر زوووووود🤦 ♀️😭
۸ ماه پیشآذر
2😳 جلادِ مهربون؟ فکر نمیکردم اینطوری باشه. فکر میکردم حتی دیگه رامدخت رو یادش نمیاد. اهههه یکم بی رحم باش.
۸ ماه پیشاکرم بانو
3خب مثل اینکه مجرم دل داد رفت...
۹ ماه پیشفخری
1مهدیه جان خسته نباشی خدا قوت عزیزم عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا 🙏🏻❤🌹
۹ ماه پیشفیونا
1به به، چه زیبا!🫠🫶🏻
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
2دیگه جلاد مهربون ندیده بودیم که به سلامتی دیدیم🥲البته هنوووز زوده ولی گویااا جلاد جان دلشو باختهه