ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت چهارده :
هرچند از اهالی خانه دلگیر بود؛ اما به خود اطمینان داد که با وجود ایرج و رازان و حتی بانو دیگر اتفاق شب قبل نخواهد افتاد. تنها نبود و درعین اینکه مایل به بودن آنها که تنهاییاش را از بین برده بودند، نبود؛ چون از ترس تجربهی دوبارهی خفه شدن در دستان قدرتمند آن مرد دستانش منجمد و مردمکهایش لرزان بودند، خود را با بهانهی وجودشان تا حد زیادی آرام کرد. در نهایت؛ چشمانش را بست و پس از قو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چون ظاهراً آدمای عادی با یه زندگی عادیتر هستن😂
۵ ماه پیشFatemeh
1بلاخرههههه اما چقد ریلکس و خونسرده باحالهههه😭
۶ ماه پیشاکرم بانو
4قاتل به این ریلکسی ندیده بودم... چه راحت واسه خودش میره و میاد
۹ ماه پیشفیونا
2و بله! مجرم به صحنه ی جرم بر می گرده...🤌🏻✨
۱ سال پیش
مهدیه.ف | نویسنده رمان
اونم چه بازگشت شکوهمندی❤️🔥
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
2خیلیم ریلکس و عااالیی اصلا انگار نه انگار. هر لحظه ممکنه بهش شک کنن بعد این عمارت هم چقدر پخمه داره اصلا نه صدایی می شنون نه مراقب دارن این چه وضعیه🤣🤣🤣🤣🤣البته جلاد عزیزم نقشه هاش رو دست نداده ولی خب...