پارت چهارده :

هرچند از اهالی خانه دلگیر بود؛ اما به خود اطمینان داد که با وجود ایرج و رازان و حتی بانو دیگر اتفاق شب قبل نخواهد افتاد. تنها نبود و درعین این‌که مایل به بودن آن‌ها که تنهایی‌اش را از بین برده بودند، نبود؛ چون از ترس تجربه‌ی دوباره‌ی خفه شدن در دستان قدرتمند آن مرد دستانش منجمد و مردمک‌هایش لرزان بودند، خود را با بهانه‌ی وجودشان تا حد زیادی آرام کرد. در نهایت؛ چشمانش را بست و پس از قو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    2

    خیلیم ریلکس و عااالیی اصلا انگار نه انگار. هر لحظه ممکنه بهش شک کنن بعد این عمارت هم چقدر پخمه داره اصلا نه صدایی می شنون نه مراقب دارن این چه وضعیه🤣🤣🤣🤣🤣البته جلاد عزیزم نقشه هاش رو دست نداده ولی خب...

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چون ظاهراً آدمای عادی با یه زندگی عادی‌تر هستن😂

    ۵ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    بلاخرههههه اما چقد ریلکس و خونسرده باحالهههه😭

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    4

    قاتل به این ریلکسی ندیده بودم... چه راحت واسه خودش میره و میاد

    ۹ ماه پیش
  • فیونا

    2

    و بله! مجرم به صحنه ی جرم بر می گرده...🤌🏻✨

    ۱ سال پیش
  • مهدیه.ف | نویسنده رمان

    اونم چه بازگشت شکوهمندی❤️‍🔥

    ۱ سال پیش
کپی شد!