پارت سیزده :

از سوی دیگر؛ رامدخت پناه برده به خلوت خویش به‌آرامی لبه‌ی تخت نشست، پتو را در دستانش فشرد و نگاهش را از روی زمینی که با نور آباژور روی عسلی کنار تخت روشن بود به سمت پنجره‌ی مقابلش بالا کشید. از طرفی دلش می‌خواست سرش را در بالش فرو کند و بغضش را آزاد سازد؛ اما از طرف دیگر مایل نبود صدای گریه‌اش در اتاق بپیچد و حتی به گوش خودش برسد. نگاهش به هلال ماه که از پشت پنجره و پرده‌ی حریر سپید به‌Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    4

    رامی:امیدوارم مجرم به صحنه جرم برنگرده کامنتا:امیدوارم زودتر جلاد چشم آبی پیداش بشهههه🤣🤣

    ۷ ماه پیش
  • Fatemeh

    2

    وایییی امیدوارممم زودتر جلاد چشم آبی بیاددددددد

    ۹ ماه پیش
  • آذر

    1

    اینطور که می بینم اینجا همه دلباخته ی جلادمه🙄

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    این مجرمی ک مادیدیم اگه برگرده فک کردی فرصت پیدامیکنی چاقو رو برداری🫣😉

    ۱۲ ماه پیش
  • فیونا

    6

    ولی راستش من امیدوارم دوباره مجرم به صحنه ی جرم برگرده😁❤️

    ۱ سال پیش
  • موافق فیونا

    0

    منم همینطور فیونا منم همینطور🤫🤭

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️