پارت نوزده :


«مامان هاموس منو دوست داره؟ حس می‌کنم قضیه داره ناموسی می‌شه!»
بی‌حوصلگه گفت: «چرت‌وپرت نگو! فقط به دلیل شباهتی که به پسرش داری دلش می‌خواد تو رو ببینه.»
«من شبیه پسرشم؟یعنی برادر هاموس؟ اون‌وقت این پسرش الان کجاست؟»
گفت: «الان جلوت وایساده.»
مکثی کردم و گفتم: «تو برادر هاموسی؟»
گفت: «آره.»
نفس عمیقی کشیدم و گفتم: «تجزیه و تحلیلش داره سخت می‌شه! حالا چرا به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️