هیچ کسان 4 (ریونیز) به قلم sober
پارت نوزده :
«مامان هاموس منو دوست داره؟ حس میکنم قضیه داره ناموسی میشه!»
بیحوصلگه گفت: «چرتوپرت نگو! فقط به دلیل شباهتی که به پسرش داری دلش میخواد تو رو ببینه.»
«من شبیه پسرشم؟یعنی برادر هاموس؟ اونوقت این پسرش الان کجاست؟»
گفت: «الان جلوت وایساده.»
مکثی کردم و گفتم: «تو برادر هاموسی؟»
گفت: «آره.»
نفس عمیقی کشیدم و گفتم: «تجزیه و تحلیلش داره سخت میشه! حالا چرا به
لطفا صبر کنید...
