پارت هجده :

من و سورن بابت وقتی که برامون گذاشته بود ازش تشکر کردیم و بعد از خداحافظی از خونه بیرون اومدیم.صاحبخونه توی ساختمون موند تا چراغ‌ها رو خاموش کنه.وارد جاده‌ی باریکی شدیم که به در حیاط منتهی می‌شد.بالأخره به در حیاط رسیدیم و از خونه بیرون اومدیم.سورن ماشین رو با کمی فاصله از خونه پارک کرده بود.پاکت سیگارم رو از جیبم بیرون آوردم.یه نخ برداشتم و گوشه‌ی لبم گذاشتم.خواستم فندک بزنم و روشن‌Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آریان

    0

    بهش می گفتم سر و گوشش نجنبه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️