پارت هجده :

من و سورن بابت وقتی که برامون گذاشته بود ازش تشکر کردیم و بعد از خداحافظی از خونه بیرون اومدیم.صاحبخونه توی ساختمون موند تا چراغ‌ها رو خاموش کنه.وارد جاده‌ی باریکی شدیم که به در حیاط منتهی می‌شد.بالأخره به در حیاط رسیدیم و از خونه بیرون اومدیم.سورن ماشین رو با کمی فاصله از خونه پارک کرده بود.پاکت سیگارم رو از جیبم بیرون آوردم.یه نخ برداشتم و گوشه‌ی لبم گذاشتم.خواستم فندک بزنم و روشن‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آریان

    0

    بهش می گفتم سر و گوشش نجنبه

    ۱ سال پیش
کپی شد!