هیچ کسان 4 (ریونیز) به قلم sober
پارت هفده :
توی خواب عمیقی بودم که یهو با تشکم از زمین کنده شدم و روی سورن که کنارم خوابیده بود افتادم.سورن هم برای یه لحظه از خواب پرید و بدون اینکه چشمهاش رو باز کنه آخی گفت.اولش فکر کردم زلزله اومده اما کمی بعد فهمیدم مسعوده.همونجوری که روی سورن افتاده بودم تشک پیچمون کرد و از پشت فشار شدیدی بهمون وارد کرد.قشنگ حس میکردم که استخونهام دارن تو بدن سورن فرو میرن.بعد از ده پونزده ثانیه بالØ
لطفا صبر کنید...
