پارت شانزده :

با افسوس سرم رو تکون دادم و از خونه بیرون اومدم.جفت‌شون خل شده بودن.به سمت دستشویی که انتهای حیاط قرار داشت راه افتادم.هوا سرد بود.اگه تحت فشار نبودم هیچ‌وقت از جام بلند نمی‌شدم.دستشویی رفتن توی سرما برام دردناک بود.فورا خودم رو به دستشویی رسوندم.وقتی داشتم کارم رو انجام می‌دادم یکی دو بار جریان برق قطع و وصل شد.بعد شروع به شستن دست‌هام کردم.آب روشویی بیش از حد سرد بود.حین دست شستن نیم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • متینا

    0

    من از بهراد ترسو اما شجاع خوشم میاد

    ۱ ماه پیش
  • لایف

    0

    چقدر باحال شد این پارت

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️