هیچ کسان 4 (ریونیز) به قلم sober
پارت پانزده :
سورن ادای مسعود رو درآورد و با حالتی عصبی گفت: «کلمهی دلخور مناسب حسی که دارم نیست! ناراحت و عصبانیام و به نشونهی اعتراض این مکان بوگندو رو ترک میکنم!»
با اینکه وانمود میکرد عصبانیه و تا حدود زیادی هم موفق بود ولی برای من بیشتر خندهدار به نظر میرسید تا جدی.
مسعود گفت: «باشه،من ازت معذرت میخوام هر چند تقصیر خودتون بود.امروز قبل از اینکه بیام پیشات این یارو همسای
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Asal
1وای انگارهمین دیروز بود که هیچ کسان ۱ رو شروع کردم به خوندن :) خیلی خوش حال شدم که ادامه داره واقعا دوسش دارم🫶🏻 نویسنده خسته نباشی✨️