خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت نهم :
دو ساعت بعد در ماشین مشکی شرکت نشسته بودم. روکشهای چرم و سیاه صندلیها از تمیزی برق میزدند. فضای داخل ماشین، بوی ملایم براقکنندهی بدنهی داخلی را میداد. طبیعت سبز بهتندی از مقابل چشمانم میگذشت، اما زیباییاش نظرم را جلب نمیکرد. تمام هوش و حواسم پیش هومن بود. دیگر رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

لطفا صبر کنید...

کبری
0آره احساس میکنم داره جالب میشه کنجکاو شدم