پارت ده :

صدای تیز و نازکش روی اعصابم دوید و به مشاجره تحریکم کرد. به‌طرفش چرخیدم؛ دم عمیقی گرفتم تا آهنگ صدایم فراتر از حد معمول نرود:
_ صد دفعه گفتم دست رو نقطه‌ضعف‌های من نذار! به چه زبونی بگم که درکم کنی؟ نمی‌تونم پشت اون فرمون لعنتی بشینم! نفسم بند میاد از ترس!
دستانش را جلو

رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • کبری

    0

    هیچ سوالی ندارم فعلا تا بیشتر بخونیم ببینم چی میشه متشکرم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون از همراهی‌تون

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    2

    بخاطر به دست آوردن ثروت مریضش کردن😢😢

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
کپی شد!