خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت ششم :
متأسفانه عادتها و بیتوجهیهایم، دستم را ساده برایش رو میکرد. اگر دارو خورده بودم، میبایست قوطیاش را کنار قاب میدید؛ ردی که بعدِ استفاده از هر چیزی، به جای میگذاشتم و آذر آن را بینظمی میخواند. همانطور که نگاهم روی کتابهای مکتب هنری اکسپرسیونیسم و زندگینامه رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم😘
۱ سال پیششکوه
2عالی بود. پیشنهاد می کنم حتما مخاطبای دنیای رمان این داستان رو دنبال کنن
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی از شما عزیزم😘❤
۱ سال پیشمریم
2فوق العاده بود. تا اینجا کلی از داستان لذت بردم
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
ممنون عزیزم😍
۱ سال پیشمهسا
2تا اینجا به همه شخصیت ها مشکوکم😂😂😂
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😂😂😂
۱ سال پیشآیناز
2شخصیت پردازی قوی و جذاب👌👌👌 خیلی خوشم اومد
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم😘
۱ سال پیشد
2توهم افرا و مرگ وکیل کیانی بدجور مشکوکه ،این آذر خودش سردسته دزداست نه حسابدار ،حالا هم از این هومن زبان باز همدستش میترسه که رودستش بلند بشه که میشه با این نامزدی که راه انداخته
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
2عاااااالی بود. خیلی قشنگه روند داستان