پارت ششم :

متأسفانه عادت‌ها و بی‌توجهی‌هایم، دستم را ساده برایش رو می‌کرد. اگر دارو خورده بودم، می‌بایست قوطی‌اش را کنار قاب می‌دید؛ ردی که بعدِ استفاده از هر چیزی، به جای می‌گذاشتم و آذر آن را بی‌نظمی می‌خواند. همان‌طور که نگاهم روی کتاب‌های مکتب هنری اکسپرسیونیسم و زندگینامه‌

رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    2

    عاااااالی بود. خیلی قشنگه روند داستان

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😘

    ۱ سال پیش
  • شکوه

    2

    عالی بود. پیشنهاد می کنم حتما مخاطبای دنیای رمان این داستان رو دنبال کنن

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی از شما عزیزم😘❤

    ۱ سال پیش
  • مریم

    2

    فوق العاده بود. تا اینجا کلی از داستان لذت بردم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم😍

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    2

    تا اینجا به همه شخصیت ها مشکوکم😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • آیناز

    2

    شخصیت پردازی قوی و جذاب👌👌👌 خیلی خوشم اومد

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😘

    ۱ سال پیش
  • د

    2

    توهم افرا و مرگ وکیل کیانی بدجور مشکوکه ،این آذر خودش سردسته دزداست نه حسابدار ،حالا هم از این هومن زبان باز همدستش میترسه که رودستش بلند بشه که میشه با این نامزدی که راه انداخته

    ۱ سال پیش
کپی شد!