پارت پنجم :

لحن صدایش از آهنگ تحکم دور گشته و منعطف شده بود، بااین‌حال اهمیت ندادم. اگر خامَش می‌شدم، باید به او می‌پیوستم و موبه‌موی احوالم در آن دو ساعت را برایش شرح می‌دادم. آن‌وقت به‌جای دلداری، نگاهی متأسف نصیبم می‌شد.
در طبقه‌ی اول مکث کردم و با دردی سوزنده در قلبم، نگاهم رØ

رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    2

    فکر و خیالات افرا واقعا ترسناکه. قاشق داغ😮

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😈😈😈

    ۱ سال پیش
  • دددد

    2

    احساس می کنم افرا یه مشکل عمیق داره. این از طرز فکر شکنجه گرش معلومه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😈😈

    ۱ سال پیش
  • شکوه

    1

    هم دلم واسه افرا سوخت هم ازش ترسیدم. یعنی چی که از فکر قاشق داغ لبخند زد

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😈😈

    ۱ سال پیش
  • نازی

    2

    کاملا مشخصه که افرا توی گذشته گیر کرده و آدمی که گیر می کنه تو گذشته اصلا شرایط خوبی نمی تونه داشته باشه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😉😉😉

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️