خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت پنجم :
لحن صدایش از آهنگ تحکم دور گشته و منعطف شده بود، بااینحال اهمیت ندادم. اگر خامَش میشدم، باید به او میپیوستم و موبهموی احوالم در آن دو ساعت را برایش شرح میدادم. آنوقت بهجای دلداری، نگاهی متأسف نصیبم میشد.
در طبقهی اول مکث کردم و با دردی سوزنده در قلبم، نگاهم رØرمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😈😈😈
۱ سال پیشدددد
2احساس می کنم افرا یه مشکل عمیق داره. این از طرز فکر شکنجه گرش معلومه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😈😈
۱ سال پیششکوه
1هم دلم واسه افرا سوخت هم ازش ترسیدم. یعنی چی که از فکر قاشق داغ لبخند زد
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😈😈
۱ سال پیشنازی
2کاملا مشخصه که افرا توی گذشته گیر کرده و آدمی که گیر می کنه تو گذشته اصلا شرایط خوبی نمی تونه داشته باشه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😉😉😉
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
2فکر و خیالات افرا واقعا ترسناکه. قاشق داغ😮