پارت چهارم :

_ از کِی بهم دروغ میگی، افرا؟ از کِی نگران‌هام بی‌اهمیت شده که جواب زنگام رو نمیدی؟
جوابی ندادم. حنا را روی زمین گذاشتم و دویدنش را نگریستم، در واقع نگاهم را دزدیدم. اصلاً به ذهنم خطور نکرده بود که شاید پشت آن تماس‌های مکرر او هم باشد.
_ من احمق رو بگو آخه این چه سوالیه! و

رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • خانم میم

    2

    ای افرای ساده

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😈😈

    ۱ سال پیش
  • ماماسی

    2

    قشنگ بود. خیلی لذت بردم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤❤

    ۱ سال پیش
  • نیلما

    1

    هرچی از قلم بی نظیر و پرداخت قشنگ نویسنده بگم کم گفتم. خسته نباشید.

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی گلم

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    2

    خیلی خوب. هم قلم هم داستان هم فضاسازی

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    متشکرم گلم

    ۱ سال پیش
  • مبینا

    2

    عاشق اینم که حس و حال شخصیت ها به قشنگی نوشته بشه و بشه درکشون کرد.

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۱ سال پیش
  • همتا

    2

    وااااای که چقدر آذر رو مخه.

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    موافقم

    ۱ سال پیش
کپی شد!