بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت شصت و نهم :
جلوی در ایستاده بود، با دُرس سفید ساده و شلوار مشکی.
موهای نامرتب و تهریش بلندش، چهرهاش را از همیشه جوانتر نشان میداد. ظاهرش با آن نظم و اتوی همیشگی فرسنگها فاصله داشت، اما نمیشد انکار کرد که همین ژولیدگی کنترلشده هم جذابیت خودش را داشت.
نزدیکش شدم. نگاه کوتاهی به من انداخت و گفت :
_ چیزی جا نذاشتی؟
هنوز هم از نگاه کردن مستقیم طفره میرفت. قدم برداشتم و راه افتادم.
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
1بدر ،ماهم دوشادوشت خواهیم درید😢😢😢
۱ سال پیشN.a
3حانیا ثابت کرد در هر ژانری موفق و شاهکاره...
۱ سال پیشثنا
2طبق فرضیاتی که قبلا حلقه داشت و بعدش نداشت ، بیاید فکر کنیم مهتاب زن سابقشه بعد هم برای این عشق غم انگیز و اشتباه با ارزش اشک بریزیم🥺🥲
۱ سال پیش...
2وای قلبم🥺💔 امتحان فیزیک و بال های زخمی اصلا یه ترکیب دیگه ست😂🫂
۱ سال پیش.....
1وااااااایییی اشتباه با ارزش مننننننن خدایاااااااا اهم🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیشنرگس
2عالیییییی بود و زیباااا😍😍 ممنونم
۱ سال پیشپرنیا
6چی گفت بهش !!!🤩🤩🤩 اشتباه با ارزش من 🥺🥺🥺 واااای من غش کردم که
۱ سال پیشNajva
4غلط کردی بیشین مینیم کجا میخوای بری اون سره دنیاااا؟☹️💔وای تا شنبههههههه
۱ سال پیشNajva
1عه اشتباه نظرم و برای پاسخ به تو زدم.♡
۱ سال پیشپرنیا
1فدای سرت😊
۱ سال پیشNajva
4خوب اونجا بهش میگفتی اشتباهه حالا با ارزش شد.🥀😑
۱ سال پیشپرنیا
4مرسی که جبرانی گذاشتی🌺🌺🙏
۱ سال پیشپرنیا
2من بجای اونا ی دور خون گریه کردم 🥺 ولی مهتاب یکی از آشناهاشه پس یعنی مهتاب زنش نیست 🫠🫠
۱ سال پیشفن چند ساله حانیا
2با این پارت قشنگ میشه یه دور افسردگی گرفت😭😢
۱ سال پیشسوگند
4ممنون عزیزم خدا قوت تشکر بابت پارت جبرانی محشر بود قلم زیبای دارید داستان داره هیجان تر میشه سپاس
۱ سال پیشAm a
5ممنون بابت پارتها داستان داره جالب میشه حس میکنم اصلان دوباره سراغ پرواز میاد و شاید هم از فرهادانتقام بگیره
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

.....
6مراقب خودت باش اشتباه باارزش من :)))) ولم کنید میخوام جامه بدرم نههه ولممم کنیددددد