بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت هفتاد :
نگاهم را به چشمانش دوختم
میخواستم جز به جز این لحظه راه ثبت کنم اگر اشک های مزاحم اجازه میدادند...
میخواستم آخرین نگاه های محبت آمیزش را در حافظه تصویری مغزم ضبط کنم و دریا، دریا حرف نگفته درون چشمهایش را بخوانم، از حس شرم و گناه گرفته تا عذاب وجدان و دوست داشتنش را... البته اگر اشک های مزاحم اجازه میدادند
هیچ نگفتم.
سرم را به سمت در چرخاندم و از ماشین پیاده شدم.
با قØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثنا
0خراب کردی پرواز...
۱ سال پیشهدی
1امیدوارم پرواز زیر قولش نزنه
۱ سال پیشهدی
1شاید هم پرواز همین رو میخواست
۱ سال پیشهدی
0ازخودگذشتگی متنفرم
۱ سال پیشثنا
3وای پرواز چیکار کردی پرواز احمق چرا چنین اخه . وای دلم برای فرهاد سوخت پرواز خیلی خودخواهانه رفتار کرد
۱ سال پیشعسل
3و منی که عاشق دیدن ساید بد این شخصیت هام...این عالیه حانیا جان....ممنون ازت...ما نیاز داریم شخصیت های بد و هم بیشتر درگ کنیم و بفهمیم بد بودن خیلی کلمه مناسبی نیست
۱ سال پیش....
8کار پرواز برام جالب بود، درسته کار خوبی نبود اما شخصیتت تابو شکنی کرد حانیا :))) هممون عادت کردیم شخصیت اول داستان بی نقص و بدون اشتباه و مظلوم داستان باشه اما پرواز داره یکی یکی این تابو ها رو میشکنه
۱ سال پیشاکرم بانو
0دقیقا خوب گفتی👌👌👌👌
۱ سال پیشHadis
1وای پرواز چه کاری کرد.... نباید دوباره بره سراغ اون لعنتی😑
۱ سال پیشندا
2کارخیلی بدی کرد اینجوری اگه عشقی هم فرهاد داشت نابودشد
۱ سال پیشندا
4کارخیلی بدی کرد اینجوری اگه عشقی هم فرهاد داشت نابودشد
۱ سال پیشNajva
2چرا همچین کرد؟😐
۱ سال پیشپرنیا
2این چرا همچین کرد !!!پرواز مگه مرض داشتی 😕😕 نکش اونو 😑😑
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

setayesh
0بعد اینکه این پارت تموم شد یادم افتاد تا الان نفسم حبس بود