افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت ده :
کلی افکار منفی همون لحظه جلوی در اتاق یارو به ذهنم رخنه کرده بود و میخواست از کارم منصرفم کنه.اما من باید این وام رو به دست میاوردم،چون اینجوری میتونستم تا حدودی زندگیمون رو که زیر بار نداری و کم دستی کمر خم کرده بود یکم ایستاده نگه دارم.
با انگشت شصتم،دوتا ضربه ی کوچیک به در زدم وآروم وارد شدم...
در همین هین،متوجه ی کسی پشت میز مدیر عامل نشدم،انقدر استرس بهم فشار وارد کردهبود ک
لطفا صبر کنید...
