پارت دویست و سی و سوم :

-اتفاقا پسر فقط ایرانیش خوبه. کاملا استاندارد می‌رسه دستت.
صولت و امیرطاها خندیدند. حتی صولت دستش را به نشان خوش آمدن برهم زد. همسرش نیز با لبخندی همراهی‌اش کرد. اما سارگل با وجود اینکه خندید معلوم بود از جواب شیدانه خوشش نیامده‌ است. داشت تیز نگاهش می‌کرد. با جمله‌ای که گفت، منظور خودش را کاملا رساند:
-باید متمدن شد.
شیدانه فورا گفت:
-متمدن شدن خیلی خوبه. من اصلا باهاش مخ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️