بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت دویست و سی و دوم :
-از شغل اینجا راضیتر بودید؟
-معلومه! اینجا صاحب کارخونه بودم و جا برای پیشرفت بهتر بود. تازه داشتم کارمو توسعه میدادم و به صادرات کارام فکر میکردم. اما وقتی رفتم مجبور شدم بِرَندم رو بفروشم. شغلم رو نتونستم ترکیه ادامه بدم. بنابراین سرمایه رو تقریبا خوابوندم تو یه کار نیمه راکد.
خانم صولت با دیدن نارضایتی همسرش گفت:
-چرا راکد منوچهر؟
-هتلداری درآمدش ری نداره خانم. ا
لطفا صبر کنید...
