پارت دویست و بیست و ششم :

با نوک ناخنش به امیرطاها زد و پراندش:
-صداقت زیاد حماقته طاها خان. منم دلم می‌خواد اون پست‌فطرت‌و پاره کنم اما به شکایت و شکایت‌کشی بیفته محکوم می‌شم.
شیدانه در کمال بی‌رحمی حرف می‌زد اما حقیقت را عیان گفت تا کاملا دل بِکَند. از لای دندان‌هایش خروشید:
-چرا نزاشتی برم سراغ باشو؟!
-چون غلط بود تصمیمت. احساسی بود. تو چطوری می‌خواستی اون‌همه ساعت عتیقه رو برگردونی؟ با سو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️