بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت دویست و بیست و هفتم :
نفس گرفت و زیر آب رفت. چشمانش را تا ته باز نگه داشت. در حال شنا کردن سرش را میچرخاند. در نگاه اول چیزی ندید! دور خودش چرخید و سمتی رفت که موج بچه را همراه خود پایین کشیده بود. با سرعت جلو رفت. جسمی کوچک را در حال فرو رفتن دید. داشت با تکان موج دریا دور میشد. یاد زمانی افتاد که مسابقه داشتند. آن هم برخلاف حرکت آب! تنش را با شرایط هماهنگ کرد و سمت آن جسم کوچک جلو برد. مانند حرکت دوچرخه سریع شنا Ú
لطفا صبر کنید...
