پارت دویست و بیست و چهارم :

امیرطاها ادامه داد:
-حتما فحش‌م می‌ده.
معصومه بلافاصله گفت:
-اشتباه دختر دراومده شیدا.
-اونوقت کی عشق من می‌شد خاله؟
جمله‌ی پُر احساس و از ته دل امیرطاها باعث شد معصومه قربان صدقه‌ی او برود. با "ایش"ی که زهرا گفت صدای خنده و بحث را بالا برد.
حرف‌هایشان تمامی نداشت. حتی هنگام صرف شام! اما هر لحظه منتظر بود شیدانه در را باز کند و داخل بیاید. دو وعده غذای آن روز هم مانÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️