بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت دویست و بیست و چهارم :
امیرطاها ادامه داد:
-حتما فحشم میده.
معصومه بلافاصله گفت:
-اشتباه دختر دراومده شیدا.
-اونوقت کی عشق من میشد خاله؟
جملهی پُر احساس و از ته دل امیرطاها باعث شد معصومه قربان صدقهی او برود. با "ایش"ی که زهرا گفت صدای خنده و بحث را بالا برد.
حرفهایشان تمامی نداشت. حتی هنگام صرف شام! اما هر لحظه منتظر بود شیدانه در را باز کند و داخل بیاید. دو وعده غذای آن روز هم مانÙ
لطفا صبر کنید...
