بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت دویست و بیست و سوم :
سرگرم بازی با شهیاد بود که صدای موتورش توی حیاط پیچید. حتی دلش برای دیدن هوندای ۲۰۰۰ با سیلندر سیاهش هم تنگ شده بود. شهیاد را بالا انداخت، بلند شد و توی هوا گرفتش. بچه آنقدر ذوق کرد که به کَت و کول امیرطاها میزد تا کارش را تکرار کند. بوسهای روی لُپ کودک نشاند، محکم به خود چسباندش و بیرون رفت. شهبد در حال پارک کردن موتور بود. بالای ایوان ایستاد و نگاهش کرد. از دیدن شکم شهبد که بز
لطفا صبر کنید...

میم
1شیداست دیگه،با این هوش واعتمادبنفس که داره تو هیچ کاری کم نمیاره 🤩