افلاس به قلم زهرا خزائی
پارت دوم :
بلاخره از هجومِ و ازدحام،اون همه آدم خودم رو بیرون کشیدم و از مترو بیرون زدم و به مقصد گل فروشی راه افتادم.
کلی استرس داشتم و نمیدونستم باهام موافقت میشه یا نه!میتونم به این زودیا مشغولِ کار شم یا نه!
اما با فکر کردن به دعا های خیر مادرم،این کار رو قطعا شدنی میدونستم.
انگار رسیده بودم،یه فروشگاه گلِ خیلی بزرگ،
رو به روی خودم دیدم چشمام رو بستم و با کشیدن یه نفس عمیق پلک برداشتم وبرای وارد شدن راه گرفتم و درب برقیه شیشه ایش باز شد...
آروم آروم قدم برمیداشتم و اطرافم رو که پر از حلقه های گل،باکس های جور با جور و متفاوت بود میپاییدم!
که یه آن یه مرد مسن شاید حدود ۵۰ ساله،جلو روم ظاهر شد:
_بفرمایید،خیلی خوش اومدید،گل میخواستید خانم؟
لبخند خشکی زدم و جواب دادم:
_س...سلام،نه من مشتری نیستم،من با آقای میثاقیان کار داشتم،یعنی برای معرفی و آشنای با کار اومدم!
مردی که رو به روم قرار گرفته بود،لبخند گرمی زد و جواب داد:
_عا....خوشبختم،خودم هستم،ستارِ میثاقیان،صاحب گل فروشی!و شما؟؟
از اینکه خودش بود جاخوردم و آروم پلکی زدم:
_خیلی خوشبخت شدم از دیدنتون،من مهوا شمس هستم..
میثاقیان،با خوش روی دستش رو به سمتم دراز کرد:
_به به چه اسم زیبای،درست برازنده ی شماست...امیدوارم که بتونیم خوب از پس همدیگه بربیاییم..
آب دهنم رو با سر و صدا پایین فرستادم،تعریف و تمجید شدنم از زبونش حس خوبی بهم نمیداد،نمیخواستم بهش دست بدم برای همین بی توجه به دستش که به سمتم گرفته شده بود،لب زدم:
_ممنونم از شما لطف به من دارید،فقط باید از کجا شروع کنم؟!
از اینکه دستش روی هوا بی جواب مونده بود انگار خوشش نیومد و لبخند زورکی تحویلم دادو دستش رو عقب کشید و به سینه زد:
_انگار خیلی مشتاق شروع هستید!!
سر تکون دادم و اون ادامه داد:
اونجا یکی از فروشندگانم هستن،میتونید فرم بگیرید و تمام مشخصاتتون رو اونجا درج کنید.
و از فردا هم میشه که شروع به کار کنید!
از خوشحالی چشمام گرد شد:
_واقعا میگید جناب؟یعنی من میتونم از فردا کارم رو شروع کنم!؟
سر به تایید بالا پایین کرد:
_درسته بفرمایید به سمتِ صندوقِ فروشگاه!
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریما
0تاایجا که خوب بود
۱ سال پیشرها
0بله چون جالب و زیبا هست
۱ سال پیشدوست داشتم ادامه بدم
0جالبه خوب نوشته شده
۱ سال پیشفاطمه
0عالئیییییییییییی
۱ سال پیشفاطمه
0خدا رو شکر کار پیداکرد
۱ سال پیشمحیا
0عالیییییییییییییی
۱ سال پیشخوب
0بله. از این دختر شجاعی هست
۱ سال پیشسنا
0در حال مطالعه هستم
۱ سال پیشFati
0خوبه هنوز کامل نخوندم
۱ سال پیشم یم
0نظرم خوب بودرومان جالبی است
۱ سال پیشزهرا
0در حال مطاله هستم
۱ سال پیشبسیارعالی
0بسیارعالی و زیبا بود
۱ سال پیشفیروزه
0تاحدودی جذبم کرد
۱ سال پیشمهسا
0بسیار عالی
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ریما
0این رمان عالیه حرف نداره