پارت چهل و دوم :

پیام گفت:
_دکی بیخیال! تو چرا فاز منفی داری؟!
_فاز کدومه؟! نشنیدی حرفامو؟
_شنیدم، ولی از کجا معلوم داستان آمین واقعی باشه؟
_چه فرقی داره؟ اصلا اون از کجا بدونه من چی دیدم که بخواد دروغ بگه؟
_اینو راست میگه! اون که نمیدونه امیرحسین چی دیده.
پیام در جواب طاهر چند ثانیه سکوت کرد. اولش رفت تو فکر بعد یهو زل زد تو صورت طاهر و بی مقدمه پرسید:
_تو و نامزدت اینجا چیکار میکنیÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    بابای ستاره گنجو دزدیده؟

    ۵ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    درخواست اسپویل نکنین خب😁🤭

    ۵ ماه پیش
  • سمیرا

    3

    یعنی چراشوکه شد

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️