پارت هفتاد :

قلبم لرزید. کلماتش انگار عمیق‌ترین حس‌های وجودم را لمس کرد. تایماز دستم را کمی محکم‌تر گرفت، نگاهش جدی و پر از محبت بود. ادامه داد:
-میدونی زیاد بهش فکر کردم... ولی خب هر چی تو بخوای. اولین بچه‌مون هر اسمی که تو دوست داشته باشی، به نظر من قشنگ‌ترین اسم دنیاست!
خندیدم، لبخندی که از عمق دلم می‌آمد. دست دیگرم را روی دستش گذاشتم و گفتم:
-تو همیشه اینقدر مهربونی؟!
تایماز به آرا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️