پارت سی و یک :
اردشیر آه کشید. اگر پولی به این مرد شرمگین میداد راه را برای یک عمر حسرت خوردن دختر باز میکرد. اگر نمیداد این مرد بیشتر از این خوار و خفیف میشد.
معصومه اما حیف بود! برادرزادهی حسین را یک بار به جرم بدمستی از کوچهها جمع کرده و به شهربانی آورده بودند.
نگاه حسین خیره به صورتش بود. کلافه دستی به سبیلش کشید.
- کرایه خونه نباشه، خرج و برجت با هم میخونه حسین آقا؟ Ø
لطفا صبر کنید...
