پارت بیست و سوم :



نفسم یک لحظه رفت.
- به قاعده باید خواب می‌بودین دختر عمو! حکما خیالی در سرتونه که شب‌ها خواب به چشمتون نمیاد.
گیر کرده بودم که بمانم یا بروم. وسوسه‌ی حضور این مرد بلند بالا، زیر آسمان پر ستاره‌ی کوهستان نجوای دلم بود. رفتن و پنهان شدن زیر لحاف و فکر کردن به حرف‌هایش عتاب عقل.
عاقبت پیش نجوای دل کوتاه آمدم.
- شما به چه خیال مشغولید که شب‌زنده‌دارید شازده؟
ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!