پارت بیست و دوم :



خیاط‌ خانم که اندازه‌هایمان را برداشت، دردهای جیران هم شروع شد.
زنعمو برایم پارچه‌ی ململ سبز روشن انتخاب کرده بود. می‌گفت که به رنگ رخسارم می‌آید.
قرار شد که یراق‌های نقره‌ای خرج کار چین‌های شلیته‌ام کند و روی یقه‌ی پیراهم زری بدوزد.
زنعمو صندوقچه‌های پارچه‌هایش را بیرون ریخته بود و وجیهه و احترام‌السلطنه مثل راهزن‌ها روی این گنج شیبخون زده بودند.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️