پارت بیست :




حواس شاهرخ جمع بود که آن نگاه‌های داغ را از من دریغ کرد.
- خواستم همگی شما اهل اندرونی امروز این‌جا جمع شید که مخصوصا از تک‌تک‌تون تشکر کنم. حکما نبود من برای مادرم و شازده سخت گذشته و به مرحمت محبت شما این روزها رو گذروندن. برگ سبزیه تحفه‌ی درویش. امیدوارم مقبول بیفته.
- دستت درست پسرم.
زنعمو بال‌های پارچه‌ی سوغات شاهرخ را باز کرد. بوی چرم زیربینی‌ام زد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!