پارت هجده :



زنعمو غرغری کرد:
- صد بار بهش گفتم جلوی اون زبونت رو بگیر زن! مگه به خرجش می‌ره.
شاهرخ یقه‌ی اسدالله را ول کرد و صدایش را توی گلو انداخت:
- مقصود!
زنعمو سمت پله‌ها رفت و رو به عروس‌ها گفت:
- روحوضی* نیست که ایستادید به تماشا. برید دنبال کارتون.
حیرت زده نگاه کردم.
مقصود، تفنگدار درشت هیکل خان‌عمو، یاالله گفت و پا در حیاط اندرونی گذاشت.
- شازده!
-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!