سایهی درخت سیب به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت هفده :
زنعمو خندید.
- برای ورود به اتاق مادر که اذن و اجازه لازم نیست. زنداداشات رو هم خبر میکنم.
شاهرخ کنار کشید و ما عبور کردیم. انگار عادتش بود که راه را سد کند. گوشهایم داغ شده بود.
- منتظر شما هم هستم شازده خانم.
خجالتزده اول نگاهی به صورت خوشحال زنعمو انداختم و بعد کاشیهای ایوان خانه.
پا تند کردم و از راهروی باریک به اندرونی رفتم.
جیران و احترامالس
لطفا صبر کنید...