پارت هفده :



زنعمو خندید.
- برای ورود به اتاق مادر که اذن و اجازه لازم نیست. زن‌داداشات رو هم خبر می‌کنم.
شاهرخ کنار کشید و ما عبور کردیم. انگار عادتش بود که راه را سد کند. گوش‌هایم داغ شده بود.
- منتظر شما هم هستم شازده خانم.
خجالت‌زده اول نگاهی به صورت خوشحال زنعمو انداختم و بعد کاشی‌های ایوان خانه.
پا تند کردم و از راهروی باریک به اندرونی رفتم.
جیران و احترام‌الس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!