پارت پانزده :



سکوت شب خیلی دیر آمد.
تا وقتی مهتاب از نیمه‌ی آسمان پایین رفت توی مهمان‌خانه بودند و من قلم روی کاغذ می‌کشیدم.
با تن خشک شده از نشستن زیاد برخاستم. کاغذم را بالا آوردم.
به قاعده و درست مشق شده بود.

((راه دهید یار را، آن مه دَه چهار را

کز رخ نوربخش او، نور نثار می‌رسد))*

بیت بیت این غزل را از بر نوشته بودم. اما این بیت عجیب به دلم خوش نشست.
خو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!