پارت پانزده :
سکوت شب خیلی دیر آمد.
تا وقتی مهتاب از نیمهی آسمان پایین رفت توی مهمانخانه بودند و من قلم روی کاغذ میکشیدم.
با تن خشک شده از نشستن زیاد برخاستم. کاغذم را بالا آوردم.
به قاعده و درست مشق شده بود.
((راه دهید یار را، آن مه دَه چهار را
کز رخ نوربخش او، نور نثار میرسد))*
بیت بیت این غزل را از بر نوشته بودم. اما این بیت عجیب به دلم خوش نشست.
خو
لطفا صبر کنید...
