پارت چهارده :



سعی کردم به لب‌هایم کش بدهم.
- بذارید پای دلواپسی برای دردونه‌ام و عزیمتش به تبریز. هر چند که موجب مسرته ولی دلتنگی سوای عقل ساز می‌زنه.
اخمش را گذرا در هم کشید و تکانی به تنش داد.
- حالتون خوش نیست؟
صورتش سرخ شد و به عرق نشست.
- هیش! ماه درده*. خوبم. وقتش نیست به یقین. مگه از شوق بازگشت عموی کوچیک، این وروجک عجله داشته باشه. عجالتا سکوت کنید که شرمم می‌گیره پیش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️