پارت صد و چهل و ششم :


اردلان پیش چشمش رژه می‌رفت و زیر لب و گاهی بلند ناسزایی می‌گفت:
- تف به ذاتش بیاد هنوز کفن بابام خشک نشده بی‌همه چیز ادعا کرده...
- با فحش و ناسزا گقتن که درست نمی شه فکر اساسی کن.
سرجایش جابه جا شد و دسته‌ی مبل را فشرد و خودش را بالاتر کشید، اردلان روبه رویش نشست و سیگاری آتش زد:
- چه فکری، دیوث اون جغله وکیل... اگر ملاحظه مامان و نمی‌کردم ... آخ پسر چرا نزدم از بیخ‌و بن عق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!