پارت صد و بیست و نهم :


نیم خیز شد و برگه تا شده را گرفت.
- اینم چک... با این بیست و سه تا دیگه حسابمون صفر شد.
نفسش را یک‌ضرب بیرون داد و سرجایش نشست.
چک را مقابل صورتش گرفت، به دیدن تاریخش انگار خیالش راحت شده باشد سینه‌اش را با آرامش بیشتری پروخالی کرد.
- دستت درد نکنه.
- نگران نباش، اون تتمه جنسهای انبار هم آب کنم، دوباره بهت پول می‌دم...
- نمی‌خواد، اونها باشه حساب اجاره‌ای که قرار بو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️