اینکا به قلم شهره احیایی
پارت صد و بیست و نهم :
نیم خیز شد و برگه تا شده را گرفت.
- اینم چک... با این بیست و سه تا دیگه حسابمون صفر شد.
نفسش را یکضرب بیرون داد و سرجایش نشست.
چک را مقابل صورتش گرفت، به دیدن تاریخش انگار خیالش راحت شده باشد سینهاش را با آرامش بیشتری پروخالی کرد.
- دستت درد نکنه.
- نگران نباش، اون تتمه جنسهای انبار هم آب کنم، دوباره بهت پول میدم...
- نمیخواد، اونها باشه حساب اجارهای که قرار بو
لطفا صبر کنید...
