هیچ کسان 4 (ریونیز) به قلم sober
پارت دوازده :
سورن: «نه بابا، کاش این کارو میکرد.بعد از اینکه برنج رو دم کردم،نشستم روی صندلی که خستگی در کنم.چند دقیقه گذشت و مسعود رفت بالای سر قابلمهی غذا که روی اجاق بود.منم پشتم بهش بود.فکر کردم میخواد به غذا سر بزنه.یهو از پشت غافلگیرم کرد و در قابلمهی داغ رو گذاشت روی کتفم،کبابم کرد.»
سورن دو سه تا از دکمههای پیراهناش رو باز کرد و جای سوختگی رو بهم نشون داد که به طرز عجیبی هم آب آور
لطفا صبر کنید...
