هیچ کسان 4 (ریونیز) به قلم sober
پارت یازده :
یادم بود که داروین از تعارف خوشش نمیآد ولی دوست داشتم برای موندنش اصرار کنم.بعد از یک سال بی خبری صرفا به خاطر کاری که توش گند زده بودم باعث زحمتش شدم، فکر کردم بهتره حداقل یه ناهار مهمونش کنم.گفتم: «بیا ناهارو با هم بزنیم.»
داروین کمی فکر کرد و گفت: «ناهار چی داری؟!»
«هنوز بهش فکر نکردم.چی دوست داری؟»
بدون اینکه جواب سوالم رو بده مکثی کرد و نگاهی از روی اکراه بهم انداخت.گفت:
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زهره
0کااااش عکس شخصیتهای کتابو میذاشتی تو کانالت خیلی دوسدارم داروین عضلانی رو تصور کنم😂 من سه تا فصل قبلیو سه چهار بار خوندم.اتفاقی اینجا پیدا کردم ادامه رمانو خیلی خوشحالم که ادامه داره😍