هیچ کسان 4 (ریونیز) به قلم sober
پارت سیزده :
همین لحظه صدای مسعود رو از بیرون اتاق شنیدم.خیلی زود مسعود اومد و هاموس هم ناپدید شد.شناسنامه رو سمت مسعود گرفتم و گفتم: «پیداش کردم.»
ازم گرفتاش و با اخم گفت: «چهقدر طولش دادی! فکر کردم پیداشون نکردی و از ترس متواری شدی.»
«نه برای چی باید بترسم؟»
ابروهاشو بالا برد و با کنایه گفت: «نمیدونم!»
سوالم کاملا مزخرف و جوابش هم واضح بود.اگه پیداش نمیکردم دهنم توسط مسعود آسفا
لطفا صبر کنید...

لایف
0کاش زودتر ترسناک بشه