رعیت ارباب زاده به قلم زهرا خزائی
پارت صد و بیست و دوم :
دراز کشیده بودم،به دور از تمامیه هیاهو ها..
به دور از جنجال به پا کردن های خانم بزرگ،نیش و کنایه های پوران...
حتی...
حتی به دور از نصیحت کردن های راه و بی راه گل نسا خانم..
من از همه چی به دور بودم،جز ارباب...
ارباب خوابیده بود،اما من فکر و خیال نمیزاشت خواب به چشمام بیاد..
درست عین یه مرد،این روز ها پشتم بود...
نمیزاشت،غم تو دلم بشینه،گاهی اوقات،ارباب انقدر مهربون و Ø
لطفا صبر کنید...

لیلا عیدانیان
0رمان بسیار زیبا کلی خیلی طولانی میباشد و آدم خسته پیشه از این همه بدی و ذلت